به دلیل تهمت بی خودی که به من زد اعتراض داری به این آدرس که بالا نوشتم برو وبگو
من...قلب کوچکم را به تو می سپارم تا هر لحظه ببینی که بر من و قلب نحیفم چه
می گذرد...؟!![]()
ای خدای قلبهای کوچک...مرا دریاب که فقط تو همه ی راز و نیازهای من هستی...![]()
من و قلب کوچکم هر روز و هر لحظه برای رسیدن به تو به تپش در می آییم...![]()
ای خدای مهربان...!تو که همه ی درها را می گشایی،در قلبم را باز کن...![]()
تا من هم بتوانم مانند مادر صبور باشم...![]()
تا من هم بتوانم مانند پدر رحیم باشم...![]()
تا من هم بتوانم،
خیلی از دلتنگی هایم را برایت بازگو کنم...![]()
ای خدای من...! خدای غرورهای شکسته ام...!![]()
مرا دریاب...!![]()
مرا که زیر آوار اندوه مدفون شده ام،
مرا و قلب کوچکم را دریاب...!![]()
من به غیر از تو نخواهم ، چه بدانی چه ندانی
از درت روی نــتـابـم ، چه بـخـوانی چـه بـرانـی
دل من میـل تـو دارد ، چه بجـویـی چه نجویـی
دیده ام جـای تو باشد ، چه بمـانی چه نمـانی
من که بیمار تو هستم،چه بپرسی چه نپرسی
جــان به راه تو سپــارم ، چه بـدانی چه نـدانی
ایستـــادم به ارادت ، چـه بــود گر بنشـیـنـی ؟
بوسه یی بر لب عاشق،چه شود گر بنشانی ؟
می توانـی به هــمه عمــر دلــــم را بفـریبــی
ور بـکـوشـی ز دل مـن بـگــریزی ، نـتـوانــی
دل من سـوی تـو آیــد ، بــزنــی یـا بـپـذیـــری
بـوسـه ات جـان بفــزاید ، بدهـی یا بستــانی
جانی از بهر تو دارم، چه بخواهی چه نخواهی
شعرم آهنگ تو دارد ، چه بخوانی چه نخوانی
زندگی چشم اندازی زيباست ٬ آنقدر که بايد زيباييش را با دو چشم عاشق ديد .
زندگی آوایی دلنشین است ٬ آنقدر که بايد لذت بخش بودنش را با دو گوش عاشق شنيد .
زندگی دريايی پاک است ٬ آنقدر که بايد پاکيش را با تن عريان غرقه در امواجش لمس کرد .
زندگی نگاهی عاشقانه است ٬ آنقدر که تنها بر دو قلب عاشق خواهد نشست.
روزهایی که بی تو می گذرید
گر چه با یاد تو ثانیه هایش
آرزو باز می کشید فریاد
در کنار تو میگذشت ای کاش!
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان میروم و انگشتانام را
بر پوست کشيدهی شب میکشم
چراغهای رابطه تاريک اند
چراغهای رابطه تاريک اند
کسی مرا به آفتاب
معرفی نخواهد کرد
کسی مرا به ميهمانی گنجشکها نخواهد برد
پرواز را بخاطر بسپار
لبيك يا مهدي !
دعوتت را لبيك مي گويم تا جان آشفته ام را مامني باشي و زخمهاي زمانه ام را مرهمي .
مهدي جان !
بر قطعه قطعه زمين ، از هر قطره خوني كه به ناحق ريخته شود فريادي مي رويد ، فريادي كه تو را مي طلبد ، فريادي كه جاودانه تر از هر هستي ، در انتظار خورشيد آگاهي بخش وجود توست .
در اين زمانه سرد و تاريكي سرگرداني بشر كه ابرهاي تيره كينه و بغض بر فراز آسمان دلها سايه افكنده و بشر در خاموشي ضلالت خويش خفته و غافل از توفان سهمگين غضب پروردگار در بستر ناامن تاريخ در انديشه به يغما بردن ثروت بيچارگان زمين است .
مولاي من !
عشق را در آفرينش تو يافتم . پس بيا تا لفظ نا مفهوم وصل را در لقاء تو معنا كنم . هر چند كه مي دانم سراي تو كلبه حقيراني چون من نيست ، ليكن بيا تا گداي دربار تو باشم ، بيا تا در زلال پرتو حسنت تجلي يابم و چون غنچه اي برويم و كمتر خاري باشم كه به دست دشمنانت فرو رود .
چشم صنوبران سحرخيز
بر شعله ي بلند افق خيره مانده بود.
دريا،
بر گوهر نيامده آغوش مي گشود.
سر مي كشيد كوه،
آيا در آن كرانه چه مي ديد؟
پر مي كشيد باد،
آيا چه مي شنيد، كه سرشار از اميد،
با كوله بار شادي،
از دره مي گذشت،
در دشت مي دويد؟!
هنگامه اي شكفت.
يكباره آسمان و زمين را فرا گرفت.
نبض زمان و قلب جهان تند مي تپيد.
دنيا،
در انتظار معجزه...؛
خورشيد مي دميد!!!
خدا كند اين روزگار نابسامان، كابوسي بيش نباشد. خدا كند ... خدا كند ديگر از اين خواب نحس، پا شويم! چشم بماليم، رخي بشوييم تا باورمان شود كه تو هستي...
آقا جان ! ديگر از حرف، خسته ايم... بس كه گفتيم منتظريم، اما حتي روز شمار دلمان را به وقت ديار تو گم كرديم.
گرچه عمري است كه بي تو بودن را سر كرديم بدون گفتن حتي آخي...
اما اگر سنگ هم باشيم، ديگر از فشار حادثه ها ترك برداشتيم.
مرديم بس كه از دل سنگ خود، خارها پرورانديم تا روح تو را بيازارند و خود خار نشديم كه وجود گل آراي تو را حافظ باشيم...
حالا كه ديگر حرفي براي گفتن نمانده، مي خواهم تو خود حرف آخر دلم باشي...
مي خواهم مرا از دست غفلت بخري و در راه خدا آزاد كني...
خيلي مهم است كه نردبان پله آخر داشته باشد. نه؟!
پس تو، پله آخر دلم، براي رسيدن به خدا باش!!!
شدست شهر چراغان، ز نور و عشق و صفا
مگر گذار تو جانا به اين ديار افتد؟!
به خاك شهر و دياري كه پاي بگذاري
به كوچه كوچه ي آن نقشِ افتخار افتد
آقا! طاق نصرتي بر سر در دلمان بسته ايم! تو را به مادرت _زهرا(س)_ قسم، دلمان را متبرك به قدومتان كنيد...
آقا! دلمان تنگ آمدنتان است...
آقا! ديگر بياييد...
آقا!!!
گل نمی خوام گل نمی خوام گل که تماشا نداره![]()
صورت زیباتو می خوام عاشقی حاشا نداره
هفته به هفته می گذره جمعه به جمعه می رسه
به بی پناها سر زدن این پا و اون پا نداره
من چی دارم برات بگم خودت که از بر می دونی
قصه عمر آدما امروزو فردا نداره
منتظری که من بیام سر روی پاهات بذارم
هیچ می دونی که عاشقت سر نداره پا نداره
یه روز میاد به شهر ما شهر کبود آدما
کسی که تا دلت بخواد از کسی پروا نداره. ![]()
جهان بی تو خزان ای گل نرگس
پی طراوت گلها چرا نمی ایی


